کوچیک که بودم نمیدونستم چرایه روز ازصبح تاظهرتو
خیابونا راه میریم وشعار میدیم.
بعدها تو تلویزیون دیدم که قدیم هاهم از این
کارامیکردن واصلش اینه که ما هم از اون قدیمی هاتقلید کردیم.
والان مفهوم کلی راه پیمایی اینه که:
آی دنیا بدونید که ما الان هم مثل قبل باهم متحدیم وهیچ
قدرتی نمیتونه مارو شکست بده
مثل قبل...ومادرخط گذشتگانیم...
یعنی حقیقت داره؟؟؟!!!
شک نکن چون حقیقت داره.
کسی اگه حرفی میزنه یا کاری میکنه!شایدفکرمیکنه
درسته وبخاطر صلاح مملکت ووطنش این کاروا رو میکنه.
اما...
قدیما چپی وراستی از هم قابل تشخیص بود.
الان معلوم نیست کی چپه کی راسته کی وسط وکی
کناره...
اصلا هیچ کی نمیدونه دست راست وچپش کدومه؟...
واما...
سکوت بهترین راه حل...
چراکه الان بین حق وباطل کمتر از
یه تار مو فاصله است.
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 بهمن1388ساعت 11:0  توسط پری
|
بعضی وقتا میشه که درونت
اون وسطای سرت بیخود وبی جهت خیلی شلوق پلوغ میشه.(به خاطریه اشتباه)
میدونی که باید
تصمیم بگیری یه تصمیم اساسی...
اول سعی میکنی از خودت دورش کنی:چه
اشتباهی؟اینهمه مردم اشتباه میکنن!
اما وجدانت راحتت نمیزاره:مثل اینه
که خون تو رگات غل غل میکنه خیلی داغه ممکن بسوزونتد.
بعدش سعی میکنی به اطرافت نگاه کنی
تاشاید راهی پیداکنی.یک نگاه مرموز٬مشکوک وتهی...
اما نمیشه خداجون چکار کنم؟
خدا...خدا...
به یاد خدامیفتی دلت میلرزه احساس
میکنی چقدر دلت واسه معبودت تنگ شده.
خداجون ببخش خیلی ازت غافل بودم.
بعدازاینکه به یاد خدا افتادی
وروحت آروم شدبه یاد چند دقیقه قبلت میافتی...
میدونی که باید فکر
کنی یه فکر اساسی....
اینجاست 50 دقیقه ی سرنوشت ساز.
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 بهمن1388ساعت 10:55  توسط پری
|
توتاکسی نشستی وداری میری کانون رهپویان اولین شب عزاداری برای امام حسین رادیو روشن میشنوی که میگه:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
بازاین چه گریه وچه عزاوچه ماتم است
توذهنت میگی چقدبه دلم نشست.اما عقلت قدنمیده که معنیش کنی...یعنی چی؟؟؟!!!
دوباره صدای رادیو رومیشنوی:
این محرم است که اسلام رازنده نگه داشته
محرم.محرم.محرم....
یادت میاد چندساعت قبل داشتی چکار میکردی؟چند روزقبل...؟
گناه. گناه. گناه ...
باخودت میگی آخه چرا ؟آخه چراعهدی روکه ماه رمضون باخدا بستم شکستم؟
تودلت یکی بهت میگه:مگه نگفتی دیگه گناه نمیکنم؟مگه نگفتی دلمو خدایی میکنم؟
این بود ؟اینه خدایی شدنت؟
یکی دیگه تو قلبت داد میزنه:اما هنوزم دیر نشده خداارحم الراحمینه
ازته دل میگی:یاغفارالذنوب.....
********************************************************************
تابه حال به فلسفه مناسبت های اسلامی مثل ماه رمضون واعیاد شعبانیه ومحرم و...فکر کردی؟
دیروزباخودم فکرمیکردم که من تو هر یک ازاین مناسبتا یه بار باخدا عهد میکنم.عهد میکنم که بهش نزدیک بشم.وبه محبت هایی که درحقم کرده این جوری جواب بدم.
این جوری ماهی یه بار عهد کردم وکمتر هم گناه میکنم.
بی شک اسلام بهترین دینهاست.
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1388ساعت 10:47  توسط پری
|
خدای! خوبم میدونی که راز دلم رو به جزتو به هیچ کس دیگه نمیگم
حتما تا حالاشنیدی که گفتم دوستت دارم.
حتما تاحالا شنیدی که گفتم بدون تو هیچ یارو یاوری ندارم.
حتما تاحالا صدامو شنیدی که ازت کمک میخواستم.
خداجونم! اما الان ازت فقط یه دل میخوام...
این دلی که میگم خیلی خیلی بزرگ باشه.تاشاید بتونه یه کمازبزرگی تو رو تو خودش جابده...
اما این دلی که میگم چیزای کوچولو رو دوست نداره ها!!!
فقط بزرگ ...بزرگه بزرگ...
اخه میدونی چیه؟!این روزا دلاشدن ایستگاه مترو..
یکی میره...
اون یکی میاد...
اون یکی میره...
یکی دیگه ازراه میرسه...
نیاد اون روزی که کس دیگه ای رو جز تو تو دلم جا بدم
پس خدای من تو که بنده هاتو دوست داری این اراده رو بهم بده که بتونم چنین دلی داشته باشم
اخیش...اینم از صفحه ی دل ما.
+ نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت 17:38  توسط پری
|
این روزا ازخیلی ها میشنویم که زندگی سخت شده.
نمیدونم چرا همه چیو میندازیم گردن روزگار؟؟؟
تاحالاشده فکر کنی رفتار تو توی زندگی دیگران چه تاثیری میزاره؟
اگه فقط یه کم به کارایی که میکنیم فکر میکردیم الان حال وروزمون این نبود...
مشکل همین جاست فکر کردن...
بیچاره روزگار که...
+ نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت 14:10  توسط پری
|
سلام.بالاخره بعد از مدتها وبلاگ راه انداختم.
+ نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت 15:12  توسط پری
|